تبلیغات
دختر پاییز - ای خدا.....
 
دختر پاییز
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : نرگس حسینی   
خدای بزرگم...ای خدای مهربونم...چرااون کسی که انقدر دوسش دارم اشکام براش مهم نیست....خدایادیگه صبرم تموم شده ...آخه چرابایدبین این همه آدم توی این دنیامنو بایدعاشق یه آدم مغرور کنی...که توی روت برگرده بگه من نمیتونم عاشق بشم...خدایاچراانقدر عذابم میدی؟مگه من چه گناهی توی زندگیم کردم...خدایامنوببر...حتما میخوای وقتی دیوونم کردی ببری....خداجونم نذار که ازتوهم ناامیدبشم...آخه من که جزتوکسی روندارم....کاش هیچ وقت منو عاشق نمیکردی...کاش همون روز که بدنیااومدم میمردم اینقدر عذاب نمیکشیدم...خدایاچراانقدربدبختم؟داری امتحانم میکنی؟بسه دیگه چی رومیخوای نشون بدی؟خدایاچرامن نمیمیرم....



نوع مطلب :
برچسب ها :




درباره وبلاگ

من ماندم وحلقه ی طنابی درمشت
با رفتن تو به زندگی کردم پشت
بگزارفردا برسد می شنوی...
دیروزغروب عاشقی خودراکشت...


مدیر وبلاگ : نرگس حسینی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :